يادداشت پيامبر مقدس ميكا
او پسر یِمْوَلائی بود و در زمان ایلیای پیامبر مقدس زندگی می کرد. او در زمان پادشاهان اَخاب و ایزِبِل بر اسرائیل در سامریه و یَهُوشافاط بر یهُودا در اورشلیم حکومت می کرد.
در آن زمان، فرزندان دوازده پسر یعقوب به دو پادشاهی تقسیم شدند: یکی به نام پادشاهی یهودا، که شامل قبایل یهودا و بنیامین بود، و پایتختش اورشلیم بود؛ و دیگری به نام اسرائیل که شامل ده قبیله باقی مانده ی قوم یهودی بود؛ پایتخت این پادشاهی سامریه بود.
او اغلب شاه اسرائیل اَخاب را در گناهانی که پیامبر مقدس ایلیاس مرتکب شده بود، یعنی یا از خدا به بت پرستی گریخته بود، یا به خاطر بی عدالتی هایی که انجام می داد، سرزنش می کرد. پادشاه از پیامبر سرزنش کننده متنفر بود، اما جرأت نمی کرد او را بکشد: پادشاه از ترس از مجازات الهی، شرم از بی گناهی مرد صالح و ترس از تحقق پیشگویی های نبوی خود را در دست داشت.
در آن روزها بین خاندان اَخاب پادشاه اسرائیل و خاندان يَهُوشافاط پادشاه یهودا رابطه خويشاوندی وجود داشت، چون يَهُوشافاط دختر اَخاب را به عنوان پسر نخستين خود انتخاب کرد.
و يَهُوشافاط از اورشليم به سوى اَخاب در سامرى آمد و در حالى كه اَخاب در جشنى بود، از او خواست كه با پادشاه آشور به جنگ بريد تا راموت گِلَاد را از آنِ اسرائيل بگيرد.
و من و تو و قوم تو و قوم من با تو در این جنگ هستیم، امّا ما از خداوند می خواهیم که برای ما در این جنگ از او سؤال کنیم که آیا ما موفق خواهیم بود یا نه. " و اَخاب چهارصد نفر از پیامبران باطل خود را جمع کرد، و صِدقیا بن حِنَعَن رهبر آن ها بود. و آن ها به او کمک کردند و گفتند: "برو، خداوند همۀ پادشاه آشور را در دست تو خواهد داد. "
و يَهُوشافاط پادشاه يَهُوذَا دانست كه اينان پيامبران دروغگو هستند و از خدا مى ترسند. و يَهُوشافاط پادشاه يَهُوذَا به اَخاب گفت: "آيا اين جا پيامبرى از خدا نيست كه ما از او سؤال كنيم؟" اَخاب پاسخ داد: "نه.
اما هنوز مردی هست که می تواند از خداوند بپرسد و حقیقت را برای ما آشکار کند، یعنی میکایا بن یَمْوَلَی. اما من او را می نفرتم، زیرا او همیشه بر من پیغمبری بد می کند. "
و اَخاب از کوهستانِ بیابان به دنبال میکایا فرستاده بود. و هر دو پادشاهش در دروازهٔ سامریه بر تخت شان نشسته بودند، و هر دو در برابرشان دروغ می گفتند. و صِدقِیّا، رئیس آن دو، برای خود شاخه های آهنین درست کرد و به او می گفت: "خداوند چنین می فرماید: با این شاخه ها، اَرام را شکست می دهی. " و بقیه ی پیامبران دروغین هم چنین می گفتند:
"برو به راموت-گیلاد و پادشاه آشور را شکست بده. خداوند آن را به دست تو خواهد داد. " و فرستاده ای که به سوی میکایا فرستاده شده بود، به او گفت: "نگه کن، همه ی پیامبران برای پادشاه خوشبختی پیش بینی می کنند. تو هم با آن ها همین طور سخن بگو تا هیچ یک از سخنان تو باطل نشود". "میکایا گفت: "به نام خداوند زنده، آنچه خداوند، خدای من به من بگوید، آن را به پادشاه خواهم گفت".
و او به نزد پادشاه اسرائیل آمد و ایستاد. پادشاه از او پرسید: "ای میکایا، گوش کن، آیا باید به راموت در جِلَاد بروم تا جنگ کنم، یا باید ترک کنم؟" مرد مرد صادق به پادشاه پاسخ داد و گفت: "بروید و موفق خواهید شد. آنها در دست شما خواهند بود".
"به خدا قسم، به من حقیقت را بگو". "من تمام بنی اسرائیل را دیدم که در کوه ها پراکنده شده اند، مانند گوسفندی که چوپان ندارند". "و به پادشاه اشور گفت:
و گفت: "آیا به تو نگفتم که او درباره من خیر نمی گوید، بلکه بد می گوید؟ " و او گفت: "پس کلام خداوند را بشنوید. من خداوند را دیدم که بر تخت خود نشسته است، و همۀ سپاه آسمان در جانب راست و چپ او ایستاده اند. " و خداوند گفت: "چه کسی اَخاب پادشاه اسرائیل را ترغیب می کند تا برود و در راموت-گیلاد بمیرد؟" و یکی چنین گفت و دیگری چنین گفت.
و روحى آمد و در پيشگاه خداوند ايستاد و گفت: "من او را به دروغ مى افكندم". خداوند به او گفت: "با چه وسيله؟" او گفت: "من خواهم رفت و روح دروغين در دهان تمام پيامبران او خواهم بود". خداوند گفت: "تو او را به دروغ افكند و موفق خواهی شد. برو و چنين كن. پس پادشاه را آگاه كن كه روح دروغين در دهان همه پيامبران توست و خداوند بر تو بد نبوت كرده است".
و روح خداوند همه این چیزها را به تو گفت و تو آن را خواهی دید و در آن روز که از آن آشوریان فرار کنی و از درون خانه ای به درون خانه ای داخل شوی،
و او را به اندازه ی کمی نان و آب می دادند تا از گرسنگی و تشنه ای نمی مرد، بلکه زنده می ماند تا پادشاه که می خواست او را به قتل برساند، باز گردد.
اگر تو به سلامت برگردی، خداوند از طریق من سخن نگفته است. " و میخائیوس به مردم گفت: "همه مردم، این را بشنوید.
پیامبر مقدس در زندان که در پایتخت پادشاهی اسرائیل، سامریه قرار داشت، زندانی شد. اما شاه اَخَاب به جنگ رفت و در آنجا مطابق پیشگویی میکایا کشته شد؛ این مورد در فصل ۲۲ کتاب شاهان سوم و فصل ۱۸ کتاب تاریخ دوم به تفصیل گزارش شده است. پس از مرگ اَخَاب، پسرش اَخَزیا پادشاه شد.
در پایان کتاب مقدس از پیامبر مقدس میخایا چیزی گفته نمی شود؛ فقط در مقدمه می گوید که او به نظر می رسد توسط یهورام، پسر اَخاب کشته شده است؛ اما قبلاً اشاره شده است که یهورام داماد، نه پسر اَخاب بود.
با این حال، احتمال بسیار زیادی وجود دارد که پیامبر مقدس میخایی به شهادت کسی از شکنجه دهندگان کشته شده باشد: زیرا همسر اَخاب، ایزابِل، که پس از شوهرش بیوه مانده بود، و پسرش اَخَزیا، که پس از پدرش سلطنت را به عهده گرفت و دامادش، پادشاه اورشلیم، یُرَم، همه آنها نمی توانستند تمایلات خود را به نابودی اَخاب پیش بینی کنند.
و در مینه چیتیا در مورد او گفته می شود که او به خاطر افشای بی عدالتی کشته شد و به چاله افکنده شد: نزدیکان مقدس میخائی جسد شریف او را از آنجا بیرون آوردند و در سرزمین خود، در نزدیکی قبر یک پیامبر گمینده دفن کردند. بعد از گذشت 150 سال، شاید بیشتر، بر اساس اولین پیامبر میخائی، یک پیامبر مقدس دیگر با همین نام (در قرن VIII قبل از میلاد) ظاهر شد، که یاد او در حال حاضر انجام می شود.
او از قبیله ی یهودا بود، و از شهرِ مُرَسفی نزدیک شهرِ اِلیوفرپول متولد شده بود، و از این رو نام خانوادگی خود را مُرَسفی گرفته بود. او در دوران یُهوتام، آخاز و حزقیا، پادشاهان یهودا، در اورشلیم نبوت می کرد، و در آن زمان، یسعیا، پیامبر مقدس نیز زندگی می کرد.
با شکسته شدن قلب، پیامبر به آنها گفت و به نام خدا گفت: "ای قوم من، من به شما چه کرده ام؟ در چه چیزی شما را تحقیر کرده ام؟ در چه چیزی شما را اذیت کرده ام؟ به من پاسخ دهید. یا اینکه من شما را از سرزمین مصر بیرون آوردم و از بردگی نجات دادم، شما مرا ترک کردید و بت های غریبه خود را گرفتید؟ همچنین ظلم، بی عدالتی، غارت و آزار را که توسط شاهزاده ها، قاضی ها و بزرگان به فقیر و فقیر انجام می شود، می گوید:
ای سران خاندان یعقوب که از نیکی نفرت دارید و به دنبال بدی می گردید، این را بشنوید. آیا شما نباید عدالت را رعایت کنید؟ آیا شما نمی توانید از مردم فقیر و بیچارگان که حق ندارند، ستم برسانید؟ آیا نمی توانید پوست و استخوان آنها را برکنار کنید و گوشتشان را پاره کنید؟
این را بشنوید، ای سران خاندان یعقوب، ای کسانی که عدالت را نفرت می کنید و هر چه را که درست است منحرف می سازید، ای کسانی که صیون را با خونریزی و اورشلیم را با ظلم می سازید، ای کسانی که بر گناهانشان شهادت می دهید، ای کسانی که بر گناهانشان ناله می کنید، ای کسانی که بر گناهانشان ناله می کنید، ای کسانی که بر گناهانشان ناله می کنید، ای کسانی که بر گناهانشان ناله می کنید، ای کسانی که بر گناهانشان ناله می کنید
وای بر من! زیرا من مانند جمع آوری میوه های تابستانی هستم، مانند جمع آوری انگور. هیچ میوه ای برای خوردن وجود ندارد. وای بر جان من! در زمین هیچ مهربان نیست، هیچ صادقانی در میان مردم نیست. همه برای خونریزی نقشه می کشند. هر کس برای برادر خود تله می زند. دستانشان به هر کاری بد است. فرمانروا برای رشوه طلب می کند و قاضی برای رشوه حکم می کند.
در حالی که در مورد گناهان بی گناه خود غمگین می شود، پیامبر خشم الهی را بر آنها پیش بینی می کند: او ابتدا بر پایتخت پادشاهی اسرائیل، سامریه، خواهد رسید، زیرا در آنجا بت پرستی و نافرمانی قانون الهی و شرارت بت پرستی آغاز شده است؛ سپس مجازات مشابهی به اورشلیم خواهد رسید، زیرا عدالت الهی به ویرانی سامریه از دست آشوریان و اورشلیم از دست کلدانی ها می رسد.
وای بر من، وای بر من! دیدار خدا در راه است! اما در میان این پیشگویی های غم انگیز، پیامبر خدا این خبر خوش را اعلام کرد که چوپان و نجات دهنده جان های ما، خداوند عیسی مسیح، در بیت لحم متولد خواهد شد: "و تو، ای بیت لحم افراسا، آیا تو کوچک ترین در میان هزاران یهودا هستی؟ از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که فرمانروای اسرائیل خواهد بود".
ما اطلاعات مشخصی نداریم که چگونه میخائیوس مقدس در پایان خدمت خود به عنوان پیامبر به شهادت رسید، اما فکر نمی کنیم که او به شهادت شهادت رسید. در کتاب یرمیا پیامبر مقدس گزارش شده است که وقتی کاهنان همراه با پیامبران دروغین و بسیاری از مردم قصد داشتند که یرمیا مقدس را بکشند، برخی از بزرگان او را دفاع کردند و به مجمع گفتند:
"میخائیا از مُرسِف در دوران حزقیا، پادشاه یهودا، نبوت کرد و به تمام مردم یهودا گفت: "خداوند قادر مطلق چنین می فرماید: صیون مانند یک زمین کشتار خواهد شد، و اورشلیم همچون یک تپه متروکه خواهد شد، و کوه معبد همچون تپه های جنگلی. آیا حزقیا، پادشاه یهودا، و تمام یهودا در این باره کشته شده اند؟ آیا او از خداوند نمی ترسد و از او التماس نمی کند؟ خداوند از بدی که بر آنان گفته بود، بازمی گردد، و ما برای خود بلا بزرگی می کشیم".
از این سخنان می توانیم ببینیم که پیامبر مقدس میخائیو کشته نشد، بلکه در پایان زندگی شایسته خود در صلح آرام گرفت. او مرد و در وطن خود، مُراسف دفن شد. پس از گذشت سالهای بسیاری، اجساد شریف او همراه با اجساد نبی حبقوق در پادشاهی فئودسیوس بزرگ به وحی الهی به زِبین اسقف افروپولی یافت شد. برای همه این ها به خدای ما همیشه، اکنون و در آینده، و تا ابد جلال باد. آمین.
در همان روز، یاد آرکادیوس، شاگردان افریمی نووتورژ، و مارکل، اسقف آپامی که در حدود سال 389 توسط بت پرست ها به خاطر تخریب معبد بت پرستی سوخته شد، به یاد می آید.
