یاد شهید مقدس یوفلا دیاکون
در دوران حکومت دیوکلیتیان و مکسمیان، آزار و شکنجه مسیحیان به سراسر جهان گسترش یافت. در این زمان، شاهان بدکار به سیسیل برای جستجوی مسیحیان و شکنجه آنها، یک شاهزاده به نام پنتاگور را فرستادند. هنگامی که به شهر کاتان رسید، شکنجه کننده به رئیس شهر کالویسیان دستور داد که تمام مردم را که نه تنها در شهر زندگی می کردند، بلکه در اطراف آن ها زندگی می کردند، به میدان جمع کند.
در میدان اخیلیان یک مکان برای نمایش آماده شده بود، و به صداهای ترومپ و طبل ها جمعیت زیادی از هر دو جنس و سن و سال گرد هم آمدند. و شاهزاده پنتاگور با کالویسیان به اینجا آمد، و وقتی جمعیت را دید، از آخرین پرسید: "آیا همه به خدایان ما احترام می گذارند و قربانی می کنند؟" کالویسیان پاسخ داد: "آیا همه به خدایان ما احترام می گذارند و قربانی می کنند؟"
"واقعاً، شاهزاده درخشان، تمام کسانی که می بینی، با قربانی کردن قربانی های زیادی، به خدایان بزرگ خدمت می کنند؛ در میان آنها هیچ یک از آنها بدکار نیستند". این پاسخ، پنتاگور را به شادی بزرگی رساند، و او موافقت خود را هم با مردم و هم با رئیس شهر اعلام کرد؛ سپس، فرمان پادشاه را اعلام کرد، او در مقابل همه قدرت را به کالویسیان داد، که اگر کسی که خود را مسیحی می نامد، می تواند او را شکنجه و به مرگ ببرد.
پس از آن، پنتاگور به شهرهای دیگر رفت، و کالویسیان مأموران پرتور را به نزد خود فرا خواند و به آنها دستور داد که با دقت جستجو کنند که آیا در هر جایی در شهر یا اطراف آن، کسی وجود دارد که حتی به طور مخفیانه به مسیحیت اعتقاد داشته باشد، و این شخص را برای شکنجه بگیرند.
"این جا مردی به نام "ایوبلوس "ست که کتابی در دستش بود و در خانه ها و خیابان ها می رفت و به مردم تعلیم می داد و می گفت "خدا بزرگ مسیح است"
وقتی کالویسیان این خبر را شنید، فوراً دستور داد او را بگیرد و بنده اش را به نزد خود بیاورد. سربازان به دنبال او در سراسر شهر رفتند؛ سرانجام او را در یک کلبه فقیر یافتند، جایی که او انجیل مقدس را می خواند و به شنوندگان تعلیم می داد؛ سربازان او را گرفتند، دست هایش را پشت سرش بستند و او را به دادگاه به فرماندار شهر بردند و انجیل را نیز به دست گرفتند. وقتی کالویسیان ایوب مقدس را دید، گفت: "آیا تو نفرین کننده خدایان و متجاوزی فرمان های پادشاه هستی؟"
مقدس یوبل پاسخ داد: خدایان شما چه کسانی هستند که من آنها را پرستش کنم؟ خدایان ما مشتری، اسکلپ و دیانا هستند، گفت کالویسیان. تو، مقدس به او گفت، کوری، نمی دانی خدای واقعی که آسمان و زمین را آفریده است، انسان را از خاک آفریده است و ما مسیحیان را با لباس بی ارزش و درخشان جاودانی پوشانده است، که تعمید مقدس است. تو به این دلیل با غرور صحبت می کنی که هنوز شکنجه ای ندیده ای، گفت کالویسیان.
"این عذاب برای من تاج نور است، و برای تو تاریکی و نابودی، "این را مقدس ابل گفت، "پس کالویسیان، که به شدت عصبانی بود، دستور داد که مقدس ابل به دار آویخته شود و با سنگ های آهنین بسته شود. در طول این عذاب مقدس ابل به آسمان نگاه کرد و دعا کرد:
"خداوند عیسی مسیح، لباس من را بپوشان، که از آن به عنوان لباس بدن در حال حاضر از بین می رود، در زندگی آینده، به من این قدرت را بده تا عذاب من را مغلوب نکند". و یک صدا از آسمان آمد: " شجاع و قوی باشید، ایبل! لباس واقعی برای شما آماده شده است. "
"آیا تو از گناهت باز نمی گردی؟ چرا به عبادتگاه خدایانت نمی روی؟ چرا قربانی نمی کنی؟ چرا از آن ها گناهت را نمی شوی؟ چرا از پادشاه ثروت و افتخار نمی خواهی؟ چرا از ما دوستی نمی خواهی؟ چرا در این صورت طلا و نقره ای زیادی برای تو فراهم می شود؟
"ای پسر نابودی، بنده ی شیطان، "آیا نمی دانی که در روز بزرگ عدالت خدا چه عذابی برای همه ی کسانی که اکنون به پرستش بتها تبدیل شده ای، خواهد بود؟
"ای مرد دیوانه و کور دل، چرا این عذابها را به من می رسانی که من، که خدا مرا تقویت کرده، به شبكه های شبكه می پندارم؟ اگر می توانی، حتی خشمگین تر از آن را بساز، و این ها برای من فقط بازی هستند.
بعد از آن، کالویسیان دستور داد که سنت ایپل را باز کرده و انجیل را به گردن او آویخته و به زندان ببرد، در حالی که او دستور داد که درهای زندان به دقت قفل شوند و با انگشت خود آنها را مهر بزنند، و نگهبانانی قرار دهند تا هیچ کس بتواند به سنت ایپل برود و با خود نان و آب بیاورد: کالویسیان می خواست که او، که از تشنه و گرسنگی رنج می برد، بمیرد.
مقدس ايبل هفت روز و هفت شب در زندان بود و احساس تشنه بودن کرد
"خداوند عیسی مسیح، خدای واقعی ما، که به همه موجودات زنده غذا می دهی، تو که در گذشته مردم خود را که توسط موسی در بیابان هدایت می شدند آب دادی، آب زنده را از سنگ بیرون آوردی (خروج 17:6) ، تو که آب را از فک خشک خر برای سمپسون بیرون آوردی (قضات 15: 19) و ما را با آب تعمید مقدس شستشو دادی، به من، از تو التماس می کنم، سردی بده، زیرا من از تشنه ام: فرمان بده که این چشمه آب در زندان جاری شود و تشنه ام را از بین ببرد، و همه خواهند دانست که تو تنها خدا هستی و هیچ کس نیست.
و نيز مانند تو.
هنگامی که سنت اوپل این دعا را به پایان رساند، ناگهان یک چشمه آب در زندان ظاهر شد؛ او این آب را نوشید و نه تنها تشنه خود را، بلکه گرسنگی خود را نیز به عنوان غذا برآورده کرد؛ سنت اوپل آواز خواند و خدا را ستایش کرد و سپاسگزاری کرد. پس از گذشت هفت روز، کالویسیان دستور داد که شهید اگر هنوز زنده باشد، از زندان خارج شود: او فکر می کرد که سنت اوپل تا حدی از زخم ها، تا حدی از گرسنگی و تشنه مرده است.
سپاهیان به زندان رسیدند و درهای زندان را باز کردند و دیدند که زندان پر از آب شده است.
و شهید مقدس را بردند و او را به خانه ی حاکم شهر بردند. حاکم شهر وقتی دید که ایوبل مقدس هیچ تغییری در بدن و شادی ندارد، چون از یک جشن می آید، بسیار تعجب کرد و گفت: "اگر اکنون خدایان را پرستش کنی، قبل از اینکه سرت را قطع کنند". ایوبل مقدس پاسخ داد: "ای دوست فریبکار و کور شیطان! چه کسی می خواهد نور را ترک کند تا در تاریکی راه برود؟"
رئیس شهر که عصبانی بود دستور داد که گوش های او را با قلاب های آهنین بریده و او را به دادگاه ببرد؛ خود شکنجه کننده نیز به اینجا آمد و در جای خود نشسته و مدت طولانی او را مجبور به قربانی کردن قربانی های بدکردار کرد، اما وقتی دید که مقدس یوبل ثابت قدم باقی می ماند، کالویسیان او را به تندیدن شمشیر محکوم کرد.
ایپل از شهردار درخواست کرد که قبل از اعدام به او زمان برای نماز داده شود و کالویسیان به این درخواست موافقت کرد. هنگامی که سربازان شهید مقدس را به اعدام بردند، جمعیت زیادی از مردم همراهشان بودند که بسیاری از آنها مسیحی بودند.
وقتی که به آنجا رسید، مقدس اوبل ایستاد، سپس به مردم خطاب شد، انجیل را که همیشه با خود می برد، گرفت، و باز کرد، شروع به خواندن درباره معجزات مسیح کرد، به دانش خدای واقعی تعلیم می داد، و بسیاری از غیریهودیان با نور حقیقت مسیح روشن شدند. سپس مقدس اوبل شروع به دعا به خدا کرد و صدای بلند از آسمان به او رسید:
"ای ایبل، بنده ی نیک و وفادار من، درود بر تو، وارد شادی پروردگارت شو، و با تمام کسانی که همیشه از من خشنود بوده اند، از آرامش لذت ببر". پس از این صدا، ایبل مقدس سر خود را خم کرد و بعد از قطع کردن آن، به پروردگارش بازگشت: رنج های او در یازدهم ماه اوت پایان یافت.
باقی مانده های او در محدوده ناپولیتانی در تریویکو (در حال حاضر ویکو دلا بارونیا) قرار دارد؛ زمانی که از کاتان به اینجا منتقل شده است مشخص نیست؛ در سال 1656 بخشی از باقی مانده ها از اینجا به کاتان منتقل شد.]
مردان تقوا پیشه ای از مسیحیان جسد و سرش را به طور عادلانه گرفتند و در مکانی که به طور ویژه آماده شده بود دفن کردند، و با دعای شهید مقدس در کنار مقبره اش بسیاری از درمان ها انجام شد، که فضل خداوند ما عیسی مسیح در آن عمل می کرد، او با پدر و روح القدس برای همیشه افتخار و جلال دارد. آمین.
قوانین مسیح را در دستان خود حمل می کنید، در جنگ با دشمن فریاد می زنید: من به خود می گویم که در حال مبارزه هستم. در حالی که با خوشحالی گریه می کنید، شما را با شمشیر قطع می کنید، جریان مرگ شما.
