رنج و رنج شهید مقدس آکلین
یادبود 13 ژوئن در شهر ویولوس فلسطین [ویولوس، یا بیبلوس، شهر واقع در فنقیه] که در آن مسیحیان از زمان رسولان مقدس ظهور کرده اند، یک مسیحی به نام یوتولمیوس زندگی می کرد که خداوند ازدواج صادقانه اش را با زایمان یک دختر جوان به نام آکیلا برکت داد.
چهار ماه پس از تولد نوزاد، مادرش او را به اسقف یوفالیوس آورد که نوزاد را با نشان صلیب به او نشان داد؛ سپس پس از گذشت دو ماه، او نوزاد را تعمید داد. در سال دوم، اکیلین پدر خود را از دست داد که به شهرها آسمانی رفته بود و در مراقبت مادر باقی ماند؛ مادرش دخترش را بزرگ کرد و قوانین زندگی مذهبی و مسیحی را به او آموخت.
اما اکولین که از سنین بالا می رفت، از فضل مسیح بیشتر و بیشتر پر می شد، و روح القدس او را به قدری پر می کرد که او در دوران کودکی و هنوز کم عمری، به شجاعت فرمان های پادشاهان بدکار را که در مورد بت پرستی برای همه واجب بود، به عنوان چیزی بی ارزش شکست داد، همان چیزی که ما اکنون می گوییم.
هنگامی که آکلین، که همیشه در دعاهای خود به خدا می خواند، ده ساله شد، در سال هفتم حکومت دیوکلیتیان [در دوران حکومت دیوکلیتیان (284 تا 305 میلادی) ، چهار فرمان علیه مسیحیان صادر شد. اولین فرمان در فوریه 303 میلادی صادر شد.
این فرمان حکم تخریب کلیساها و سوزاندن کتابهای مقدس را صادر می کرد، در عین حال مسیحیان از حقوق مدنی، شرافت، حمایت از قوانین و موقعیت های خود محروم می شدند؛ برده های مسیحی حق آزادی خود را از دست می دادند، اگر به هر صورت، در مسیحیت باقی می ماندند.
به زودی فرمان دوم صادر شد که به تمام رهبران کلیسا و سایر روحانیون دستور داد که به زندان ها فرستاده شوند؛ بنابراین، این فرمان فقط به روحانیون مربوط می شود؛ این افراد در برابر امپراتور به عنوان شروع کننده شورش در سوریه و ارمنستان متهم شدند، که برای بدبختی مسیحیان پس از ظهور فرمان اول آغاز شد.
در نهایت در سال 304 فرمان چهارم منتشر شد که در آن آزار و شکنجه همه جا مسیحیان اعلام شد. به همین دلیل این فرمان بیش از همه خون مسیحیان را ریخت: این فرمان به مدت 8 سال، تا 311 کار می کرد، زمانی که امپراتور گالری با فرمان ویژه مسیحیت را "دین مجاز" اعلام کرد.
آزار و اذیت دیوکلیتیان آخرین آزار و اذیت بود؛ در آن مسیحیت پس از تقریباً سه قرن مبارزه، پیروزی نهایی بر بت پرستی را به دست آورد.] ، در این زمان یک ولوسیان، که بیشتر از یک انسان، نسل شیطان بود، رهبری سرزمین فلسطین را پذیرفت.
ولوسیان با خشم بی پایان، پیروان خداپرست مسیح نجات دهنده را به دنبال کرد، و بسیاری از سربازان شجاع مسیح که به شجاعت رنج می بردند، تاج های ناپدید نشدنی را به دست آوردند. در این روزها، جوان مبارک آکلین، که پر از علم الهی بود، اغلب به همسالان خود با این توصیه خطاب می کرد:
از پرستش بتهای بی زبان چه فایده ای دارید؟ آیا نمی دانید که پرستندگان بت های بی زبان، خود را با بت های بی روح می نوازند؟ آیا بت ها می توانند چیزی به شما کمک کنند؟
"من خدای یکتا را می پرستم که آسمان و زمین و دریا و هر چه در آنهاست آفرید، و او را می پرستم که برای کسانی که به او توکل می کنند، برای اولین بار رحمت می کند".
"مُردگى بر او تسلط ندارد، نه تنها خودش زنده شد، بلكه با خون صالحش، مرده ها را زنده كرد".
"اما این کسی که می گویند او را به صلیب می کشند کیست؟" همسالان او به او پرسیدند. او پاسخ داد: "نجات دهنده همه، که نسل بشر را دوست داشت. او به طور داوطلبانه ای رنج کشید تا انسان قدیمی را با آب و روح پاک کند".
و در روز سوم، با زنده شدنش، این حقیقت را که در دومین آمدن او، همه مردگان زنده خواهند شد، به طور قطع اعلام کرد.
"اما اگر اوني که تو ميگي براي دنيا اينقدر خوبي کرده، چرا يهودي ها، هموطنانش، اون رو خدا نمي گن؟"
"این مردم همیشه از راه راست منحرف می شوند. آنها در سخت گیری خود نافرمان هستند و روح بدشان را کور کرده اند، آنها معمولاً آنچه را که درست و درست است رد می کنند. به همین دلیل یهودیان حتی نیکویی خود را نیز رد کردند و به پیلاتوس تحویل دادند تا به مرگ بر صلیب محکوم شود.
این گفتگوها اغلب توسط نیکودیموس، یکی از غلامان حاکم منطقه، با همسالانش شنیده می شد. نیکودیموس سرانجام به ارباب خود خبر داد که در شهر یک نوجوان زندگی می کند که به نظر او خدایان کوچک را جن می نامد و از دستورات پادشاه در مورد احترام به آخرین ها اطاعت نمی کند و او با موعظه در مورد یک خدا مصلوب شده، برخی از آنها را از دین پدران خود منحرف می کند.
فرماندار ولوسيان در سال دوم حکومت ولوسيان، در دوازدهم سال تولدش، شهيد مقدس آکلين را به عذاب انداختند.
و گفت: "آيا تو با اينكه مردم را به پرستش خدايان ما و به پرستش مرد مصلوب مى كنى، مخالف فرمان پادشاه هستى؟ آيا تو نمى دانى كه پادشاهان فرمان داده اند كه كسانى را كه به نام او ايمان دارند، به عذاب افكندند تا كشته شوند؟ پس از اين رو، از مصلوب شدن او انكار كن و قربانى هايى را كه سزاوار پرستش آنهاست به خدايان جاودانه تقديم كن، تا ما مجبور نشيم تو را به عذاب افكند".
"اگر تو، آنفیپات، مرا به شکنجه های تلخ محکوم می کنی، تو به من تاج فانی را می دهی که امیدوارم از نجات دهنده ام دریافت کنم، زیرا من نام او را اعتراف می کنم، که حتی در شکنجه های شدید، هرگز از او انکار نمی کنم. و بنابراین، تأخیر نکنید، برای من هر گونه شکنجه ای را که می خواهید، اختراع کنید و با کار خود مطمئن شوید که من، مسلح به ایمان، از شکنجه های شما نمی ترسم.
سپس ولوسیان با محبت شروع به هشدار دادن به نوجوان مقدس کرد: "با دیدن جوانی و زیبایی زودرست، از تو دلسوزی می کنم، زیرا اگر تو را به شکنجه سپارم، اعضای ضعیفت همین الان شکسته می شوند؛ مظنونان خشن پس از شکنجه های خشن، تو را به مرگ تلخ می سپارند، و تو در جوانی خود از زندگی خود محروم می شوی، و خدای مسیحی که اعتراف می کنی، به تو کمک نمی کند.
"من از تو عذرخواهی نمی کنم، "آکلینای مقدس به ولوسیانوس گفت، "تو فکر می کنی که به من رحم می کنی، و به من آسیب بیشتری می رسانی، سعی می کنی مرا از خدا جدا کنی. من از تو می خواهم، رحم نکن، اما با بی رحمانه ترین خشونت با من رفتار کن، و سپس از صبر من می دانی که کسانی که به مسیح امید دارند شکست نمی خورند. "
آنتیپاتس، وقتی متوجه شد که هیچ تنبیه ای نمی تواند برده مسیح را مجبور کند از اعتراف عیسی دست بکشد، دستور داد که او را در صورتش بزند و گفت: "این آغاز شکنجه است، آیا این برای تو شیرین و لذت بخش است؟" آکیلینا فریاد زد: " شکنجه کننده غیر انسانی!
قاضی گفت: "من فکر می کنم خدایان بزرگ ما، که اکنون نجات جهان را در دست دارند، در عصر آینده نیز نجات همه را در دست خواهند داشت". پس از این سخنان، او دستور داد که دختر جوان را برهنه کند و به دو سرباز، که به شکنجه پیوسته بودند، بزند، و گفت: "کجاست خدای تو، آکیلین، که گفتی در دادگاه او مرا نمی بخشد؟ اجازه دهید او به اینجا بیاید و شما را از دست من نجات دهد. "
سپس ولوسیان به ضرب و شتم کنندگان دستور داد که بایستند و به آکیلین مقدس گفت: "من را بشنو که به تو خیر می خواهم: دیوانه بودن خود را رها کن و اگر می خواهی از عذاب خلاص شوی، از هرزکاری مسیحی خودداری کن. آیا کسی از کسانی که به او امید داشتند، از دست من نجات یافته است؟ کسی که خود در هنگام مصلوب شدن او نجات نیافته است؟ پادشاهان ما کدام یک از پرستندگان عیسی را در زمین زنده گذاشتند؟
"آیا تو فکر می کنی که من عذابی را که به من می رسد احساس می کنم؟" "آیا تو فکر می کنی که من عذابی را که به من می رسد احساس می کنم؟" "آیا تو فکر می کنی که من عذابی را که به من می رسد احساس می کنم؟" "آیا تو فکر می کنی که من عذابی را که به من می رسد احساس می کنم؟"
"من چند روز به تو اجازه می دهم تا به فکر کنی، تا با عقل سالم، خدایان را پرستش کنی و در عین حال از پادشاه پاداش شایسته ای دریافت کنی". "چند روز به من ضعف می دهی؟" "چند روز می خواهی؟" "ولوسین" پاسخ داد.
پس گفت: از تو می خواهم که حتی یک ساعت را برای من در این فکر باقی نگذار، زیرا از کودکی به من آموخته شده است که تنها خدا را پرستش کنم، به کسی که از آسمان زندگی می کند و به فرزندان خود در زمین نگاه می کند.
وقتی که چوب های داغ از مغز او عبور می کردند، او با خونش از بینی اش می ریخت.
تو که از دوران کودکی مرا هدایت کردی، تو که با شعله های حقیقت، افکار مخفی قلبم را روشن کردی، و تو که با قدرت و قدرت شکست ناپذیرت، مرا در نبرد با شیطان تقویت کردی، تو که به مؤمنان عمق های حکمت واقعی و بزرگ را باز کردی،
آرزوها".
بعد از این دعا، سنت آکلین از رنج های غیر قابل تحمل به زمین افتاد. آنتیپات، که فکر می کرد او واقعاً مرده است، دستور داد که او را خارج از شهر به سگ ها بدهد؛ او به عنوان یک متشهد، که خلاف فرمان های پادشاه و توهین به خدایان روم بود، دفن معمول را سزاوار نمی دانست. و تمام روز، سنت آکلین در کنار راه دراز کشیده بود.
در نیمه شب، فرشته ای از خداوند به آن دختر مبارک ظاهر شد و به او دست زد و گفت: "اُٹھ و سلامت باش. برو و ولوسیان را تنبیه کن، زیرا او و نقشه اش در پیشگاه خدا بی اثر است". در همان لحظه، آکلین مقدس بدون آسیب برخاست و گفت: "من تو را شکر می کنم، آفریننده زندگی من، که مرا به سلامت برگردانده ای و از شرارت بندگان خود نجات دادی، تو، پروردگار، ابدی هستی و هیچ خدایی جز تو نیست.
"من از تو درخواست عاجزی می کنم: وقتی که این رنج را به پایان برسانم، تاج جلال خود را به من عطا کن، و در تحقق وعده های تو، تو را در میان مقدسین که به خاطر نام تو رنج می برند، شاد و شاد می کنم". خداوند از آسمان به دعا بنده ی فروتنش پاسخ داد: "برو، خواسته ی تو برآورده می شود".
هنگامی که به دروازه های شهر رسید، آن ها به خودی خود باز شدند؛ با هدایت فرشته ی خداوند، آکلینای مقدس به کاخ ولوسیانوس رسید و بدون مانع وارد آن شد و در مقابل انفیپات خواب ایستاد.
کوویکولاریوس، چراغ های خود را بالا برد و گفت: "بدون شک، این آکیلین است که پس از مرگش از شکنجه، دستور دادید که به سگ ها افکنده شود". آنفیپات از شنیدن کوویکولاریوس بیشتر ترسید؛ اما دستور داد تا صبح در بازداشت نگه داشته شود. روز بعد، ولوسیانوس دوباره از آکیلین مقدس برای دادگاه خواست. او سوال خود را با پرسیدن به نوجوان شروع کرد: "آکیلین، آیا این تو هستی؟"
"ای بدکار، آیا تو که از پدرت شیطان چشم های روحیت را کور کرده ای، اکنون چشم های جسمانی هم نمی بینی؟" جوان جوان در نوبت خود پرسید: "واقعاً من، بنده ی خداوند هستم که پیش روی تو ایستاده ام". در تعجب شدید، آنفیپات، چشم هایش را مسواک زد و با خود گفت: "اگر او مرده نباشد، چه عذابی می تواند به او برسد، با وجود اینکه مغزش از آتش سوزی خارج شده است؟"
پس از فکر کردن به این قضیه، فرمان داد: "اکولین، مدافع ارتداد بی دین مسیحیان، اگر چه جوان است، اما جادوگر بزرگ است، خدایان جاودانه را نمی پرستد و به فرمان های پادشاه اطاعت نمی کند، ما به مدت طولانی و با دقت هشدار دادیم، اما نتوانستیم او را از جنون بازگردانیم، بنابراین، پس از شکنجه های بسیاری که به این جادوگر دست نزده است، تصمیم می گیریم که او را به مرگ در خارج از شهر تحویل دهیم.
از طریق قطع سر".
بعد از محکوم شدن به مرگ، سنت آکلین به محل اعدام برده شد. وقتی به آنجا رسیدند، نوجوان مبارک برای خود وقت خواست تا نماز بخواند.
"پروردگار قادر مطلق و خدای من، تو را شکر می کنم که من را به پایان کار من رسانده ای. تو را ستایش می کنم، خدای من و آفریننده همه چیز، که من به بیهوده در مسیر میدان رنجم را انجام ندادم. تو را ستایش می کنم، خالق همه چیز، که تو شکنجه گر را خجالت زده کردی، و به من تاج نابودی می دهی. روحم را در صلح بپذیر - اجازه بده زمین را ترک کنم، به بهشت برسم".
در پاسخ به دعای آن فردای مبارک، صدایی از آسمان آمد که می گفت: "ای دختر برگزیده، ای که خشم شکنجه کننده را برطرف کردی، و با شجاعت خود، شعله شیطان را از بین بردی، و پاداشی را که برای تو آماده شده است، دریافت کن". و همین الان، در پی صدای آن، شهید مقدس مسیح قبل از آنکه اعدام کننده شمشیر را بر سرش بالا ببرد، به خواب مرگ افتاد.
در حالی که اعدام کننده این امر را می دید، اما جرأت نمی کرد دستور آنفیپات را نقض کند، سر مرده را با شمشیر قطع کرد و از زخم به جای خون، شیر جاری شد. مسیحیان حاضر در اعدام باقیمانده ی شهید را به عنوان یک جواهر بی نظیر گرفتند: باقیمانده ها را با عطر های ارزشمند و پوشاندن با پوشاک های جدید، آنها را با افتخار در مقبره ای در شهر ویولوس دفن کردند.
و بسیاری از شفای بیماری ها از قبر شهید مقدس Aquilina به افتخار مسیح خدای ما، که برای همیشه با پدر و روح القدس جلال دارد، بر بیماران ریخته شد. آمین. [شهید مقدس Aquilina در سال 283، 13 ژوئن درگذشت. آثار مقدس او یا بخشی از آنها به قسطنطنیه منتقل شد، و خاطره او در معبد نام او جشن گرفته شد. آخرین در سال 532، در دوران سلطنت یوستینیان، سوخت، اما بازسازی شد.
ذکر این معبد را در مقدمه شعری قرن دوازدهم پیدا می کنیم.] . کانداک، صدای 2: با مهربانی های خود، با پاکیزه کردن روح خود، در ارتفاع شکنجه ای که Aquilino بسیار محترم، عشق عروس خود را مسیح آسیب پذیر، او را با فرشتگان شادمان: با آنها برای همه ما دعا نکنید.
